در آشیانه شدم بسمل از برای قفس
کسی مباد چو من کشتهٔ هوای قفس
درین چمن من آن بلبل قفس مشتاق
که میکنم زر گل صرف در بهای قفس
نیم ز شکر تو صیاد لحظهای غافل
ثنای دام تو میگویم و دعای قفس
در آرزوی اسیری عبث چه ناله کشم
که ما نه لایق دامیم و نی سزای قفس
چنان به ذوق اسیری به خویش بالیدم
که تنگتر شده از بیضه هم فضای قفس
چه لازم است که منت ز دام بردارم
که بیوسیله توانم شد آشنای قفس
گذار تا برسد بوی گل دماغ مرا
مبند این همه صیاد رخنههای قفس
تو غافلی ز من ای طفل و بلبل زارم
به ناله زلزله افکنده در بنای قفس
من آرزوی گلستان چرا کشم واقف
کنون که ساخته با طبع من هوای قفس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.