حسنش آخر شد و از مان نکند یاد هنوز
خط برآورد و پیامی نفرستاد هنوز
کرده با خاک سیه خانهٔ مردم یکسان
سرمه از چشم تو ای شوخ نیفتاد هنوز
مردمی نیست که چشم تو به من سرمه دهد
هست باقی به دلم حسرت فریاد هنوز
گرچه از پوست برآورد مرا بیتقصیر
نیست بیکین به من آن غمزهٔ جلاد هنوز
بلبلم مرد ولیکن ز وفا میآید
پر افتادهٔ او جانب صیاد هنوز
خضر خط تو عمارتگر دلها گردد
آه وایرانهٔ واقف نشد آباد هنوز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.