در قفس بسیار ناشادیم ما
از فراموشان صیادیم ما
ملک ما شد کوه درد و دشت غم
وارث مجنون و فرهادیم ما
هر سحر از یاد بالای کسی
در دعای سرو و شمشادیم ما
این زمان محتاج قاصد گشتهایم
پیش از این دل میفرستادیم ما
در تن ما قدر لبچش نیست خون
شرمسار تیغ جلادیم ما
یار نور دیده و ما دیدهایم
از فروغش خانهآبادیم ما
در بر ما هست دلنام آفتی
چون جرس زین ره به فریادیم ما
گشت بیزار از جنون ما پدر
کاش از مادر نمیزادیم ما
واقف از سوز محبّت همچو اشک
آخر از چشم خود افتادیم ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.