از شگفتیها چه میپرسی من دلگیر را
خنده میآید به حالم غنچهٔ تصویر را
تا من از سودای چشمت نام پیدا کردهام
مهر بادامی شمارم حلقهٔ زنجیر را
نیست امروزم به سر شور از لب شیرین یار
بیشکر هرگز نمیخوردم به طفلی شیر را
نقد جان دادم بهای درد می، ساقی نداد
کیمیاگر کی فروشد پیش کس اکسیر را
احتیاطاً میزند آن شوخ بر گیسو گره
قفل، حاجت نیست ورنه خانهٔ زنجیر را
بس که بیآرامی از دست خلایق دیدهام
خار پیراهن شناسنم خار دامنگیر را
کرده صیدم ناوکاندازی که چون گیرد کمان
شوق میآرد به جستن آهوی تصویر را
کوچهٔ دیوانگی را کس بلد در شهر نیست
از که پرسم آه راه خانهٔ زنجیر را
ناوک نازی که دیدم در کمانت دور نیست
گر به جستنجستن آرد آهوی تصویر را
واقف از بسیاریِ شادی کنم قالب تهی
گر نگاه افتد به حالم چشم آن زهگیر را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با جوانی سر خوش است این پیر بیتدبیر را
جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را
من که با مویی به قوّت برنیایم ای عجب
با یکی افتادهام کو بُگسلد زنجیر را
چون کمان در بازو آرد سروقدِّ سیمتن
[...]
دیدمش در دل نهفتم آه بیتأثیر را
در کمان از بس که دزدیدم شکستم تیر را
پای رفتن نیست زین بزمم که در بیرون در
بخت دارد در کمین هجر گریبان گیر را
خوشدل از غیرم که در بزم وصال او نیافت
[...]
ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را
برنتابد از خرابی خانهام تعمیر را
گر چنین شاداب از خون شهیدان میشود
آب پیکان سبز خواهد کرد چوبِ تیر را
کی دگر از خانهٔ چشمم قدم بیرون نهی
[...]
سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را
کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را
دشمنِ خونخوار را کوته به احسان ساز، دست
هیچ زنجیری به از سیری نباشد شیر را
حسن را خطِ غبارش بینیاز از زلف کرد
[...]
برق عشق آمد که سوزد خرمن تدبیر را
با گریبان کار افتد دست دامنگیر را
نام من در دفتر اهل شهادت داخل است
کرده ام روشن سواد جوهر شمشیر را
پاسبان مستی ما نیست غیر از تیغ عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.