صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ مدار
به مردمی ز من این توتیا دریغ مدار
تو قاصد آنچه شنیدی ازو بگو با من
ز آشنا سخن آشنا دریغ مدار
شنیدهایم تو ای عشق کیمیا داری
بیا و از مس ما کیمیا دریغ مدار
تمام چشم به راهند همچو آیینه
قدم ز خانهٔ اهل صفا دریغ مدار
ز من که ساکن بیتالحزن شدم بی او
نسیم پیرهنش ای صبا دریغ مدار
دواست آن لب و ما جمله دردمندانیم
عنایتی کن و از ما دوا دریغ مدار
تو شاه حسنی و ما کمترین گدای توایم
نگاه لطف به حال گدا دریغ مدار
به آن نهال بهشتی صبا بگو از من
که برگ عیش ازین بینوا دریغ مدار
مرا ز دولت خود بینصیب نگذاری
وفا اگر نتوانی جفا دریغ مدار
ز لطف بندهٔ خود خواندهای چو واقف را
ز بنده لطف برای خدا دریغ مدار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.