ز بس که آمده در بند من به جان زنجیر
کند ز همرهیام هر قدم فغان زنجیر
حریف سلسلهٔ عشق کی توانی شد
که نازکست تو را گردن و گران زنجیر
ز بس ثبات قدم دیده در جنون از من
ز دست بوسه به پایم به صد دهان زنجیر
جهان شدست ز مجنون و کوهکن خالی
وگرنه هست تیشه و همان زنجیر
دواند ریشه به مغزم ز بس گرفتاری
نهان چو نال قلم شد در استخوان زنجیر
خط تو سلسلهٔ زلف را چه بر هم زد
نماند آه کنون حلقهای ازان زنجیر
مگر شوم به اسیران زلف او محشور
بران سرم که برم با خود از جهان زنجیر
کمند گردن اغیار گشت گیسوی یار
نداشت واقف دیوانه بخت آن زنجیر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.