گنجور

 
واقف لاهوری

آنکه دل را یاد او بخشد سرور از راه دور

دیده را چون ماه کنهان داده نور از راه دور

از کجا آوردی این دست دراز ای آسمان

می‌کنی با ناتوانان عشق زور از راه دور

دم چه‌سان دزدم به خود در کوی این سنگین‌دلان

من که چون سیل آمدم لبریز شور از راه دور

وا رسیدم چون به او دیدم چراغ غول بود

هر که را کردم تصور شمع طور از راه دور

از برای دوربینی در تلاش عینکم

تا ببینم سوی آن حسن غیور از راه دور

زاهد بارد اگر ماند به ارباب صفا

دور نبود می‌نماید یخ بلور از راه دور

اندران وادی که من دیدارجویان می‌رسم

می‌کند واقف سیاهی کوه طور از راه دور

 
 
نسکبان اندروید