او میرود از رفتنش آرام جانم میرود
صبر و قرارم میرود تاب و توانم میرود
دردا که آن بیدادگر بهر سفر بسته کمر
داد دل خونینجگر از وی ستانم میرود
از رفتن آن دلشکن ای مهربان غمخوار من
با من مگو چندین سخن من نیز دانم میرود
خاطر مرا دلگیر شد از زندگانی سیر شد
خواهم ازین غم پیر شد رعنا جوانم میرود
من گرچه افتادم ز پا از ضعف کافر ماجرا
صد شکر او را از قفا اشک روانم میرود
گفتم که دیگر در رکاب اصلاً نخواهم رفتنش
لیکن چو میآید سوار از کف عنانم میرود
من شرح این درد و الم واقف چهسان سازم رقم
هرگاه میگیرم قلم خون از بیانم میرود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.