تا مرا دربهدر نگرداند
خوی خود آن پسر نگرداند
تا قیامت ز بیمهری
شب ما را سحر نگرداند
میرویم از درت اگر ما را
بخت برگشته برنگرداند
سر بالین من نیاید یار
تا مراتا مرا محتضر نگرداند
خبر از حال من نمیگیرد
تا مرا بیخبر نگرداند
نکند سوی من نگاه آن شوخ
که هم از راه برنگرداند
ندهد ره به خانهٔ خویشم
تا مرا دربهدر نگرداند
غرضش گر نه خوارکردن ماست
غیر را معتبر نگرداند
چشم مرهم مدار ازو واقف
تا دلت ریشتر نگرداند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.