گنجور

 
واقف لاهوری

تا مرا دربه‌در نگرداند

خوی خود آن پسر نگرداند

تا قیامت ز بی‌مهری

شب ما را سحر نگرداند

می‌رویم از درت اگر ما را

بخت برگشته برنگرداند

سر بالین من نیاید یار

تا مراتا مرا محتضر نگرداند

خبر از حال من نمی‌گیرد

تا مرا بی‌خبر نگرداند

نکند سوی من نگاه آن شوخ

که هم از راه برنگرداند

ندهد ره به خانهٔ خویشم

تا مرا دربه‌در نگرداند

غرضش گر نه خوارکردن ماست

غیر را معتبر نگرداند

چشم مرهم مدار ازو واقف

تا دلت ریش‌تر نگرداند

 
 
نسکبان اندروید