نازکدلم شکایت سنگ جفا نکرد
این شیشه همچو اشک شکست و صدا نکرد
تا یار تیغ کرد علم مردم از نشاط
عمرم به قدر خوردن آبی وفا نکرد
در دیدهٔ سگان درش درنیامدم
با درد استخوان مرا توتیا نکرد
آنکس که از برای تو ترک نسب بگفت
در عشق کار برحسب مدعا نکرد
در کار زندگانی ما رونقی نشد
تیغت چو شمع تا سرم از تن جدا نکرد
واقف نبود قابل دشنامی از لبت
آن بینصیب ورنه کمی در دعا نکرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.