گنجور

 
واقف لاهوری

پیک اشکم دویده می‌آید

خبر دل شنیده می‌آید

خواب دیدم که چشم روشن شد

مگر آن نور دیده می‌آید

ای دل خون گرفته مژده که یار

مست و خنجرکشیده می‌آید

گل ز باغ تو گر نچید رقیب

از چه بر خویش چیده می‌آید

غالباً می‌رسد ازان سر کوی

دل که در خون طپیده می‌آید

مرغ روحم به سوی شهبازش

چون کبوتر پریده می‌آید

گر من از خدمت تو مهجورم

طفل اشکم به دیده می‌آید

واقف از بهر خانه رفتن ما

سیل اینک دویده می‌آید

 
 
نسکبان اندروید