داریم یوسفی که به خوابش کسی ندید
ور دید برگرفته نقابش کسی ندید
چندین هزار خانهٔ دل را خراب کرد
وز بیدلان خانه خرابش کسی ندید
ناصح چه میکنی تو ز افسانهام به خواب
برد است خوابم آنکه به خوابش کسی ندید
معلوم شد که مستیاش از یاد چشم توست
نرگس که در پیاله شرابش کسی ندید
دل در بلای دوزخ هجران فتاده است
آسوده لحظهای ز عذابش کسی ندید
از بس که خوی یار به لطف است آشنا
چینی به جبه وقت عتابش کسی ندید
آن بیوفا گذشت و ندانم چهسان گذشت
عمر است از درنگ و شتابش کسی ندید
دنیا که عالمی است ازو غرق در بلا
دریای طرفهای است که آبش کسی ندید
واقف دلم بهسان خمیری ز هجر او
در آتش است و دود کبابش کسی ندید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.