رفت دل در غمت ز دست مرا
داغ بر جای دل نشست مرا
چه کنم آه ای مسلمانان
که خدا کرد بتپرست مرا
دین و دنیا و جان و دل، سر و تن
هست زانِ تو هرچه هست مرا
لبش از یک سخن ز هوشم برد
بوی این باده کرد مست مرا
کی ز سرْ کوچهاش توانم رفت
زلف او کرد پایبست مرا
دل توانم ز گریه خالی کرد
گر فتد دامنش به دست مرا
بر سر کوی گلرخان واقف
خار در پای دل شکست مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.