ز شاخسار شنیده است تا فغان مرا
چو کعبه طوف کند بلبل آشیان مرا
ز بیسعادتی من هما پس از مرگم
ربود از سگ کوی تو استخوان مرا
هنوز اوّل هنگام نی سواری بود
که برد جذْبهٔ شوقت ز کف عنان مرا
چو شمع قصّهٔ سوزوگداز میخوانم
به محفلی که نفهمد کسی زبان مرا
به شکر ختم شود تا شکایتی که مراست
بیا و مهر کن از بوسهای دهان مرا
ور استخوان من از نالهٔ نی است چو نی
به چشم کم منگر جسم ناتوان مرا
بهغیرِ ناوکِ ابروکمانِ من واقف
پس از وفات نجوید کسی نشان مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.