با صبا گرد کوی یار رسید
وه که در عین انتظار رسید
برو ای غم که غمگسار رسید
تو بیا ای طرب که یار رسید
نیست معلوم حال دل پرسم
آه خود را گر آن دیار رسید
پشت لب سبز کرد یار ای دل
فکر زنجیر کن بهار رسید
ظاهراً عرصه تنگ شد بر دل
قاصد اشک بیقرار رسید
دل بریان و چشم گریانست
آنچه ما را ز روزگار رسید
طفل اشکم فتاد در شط غم
خون خود خورده تا کنار رسید
تو کجا قدر دل کنی معلوم
به تو این تحفه داغدار رسید
نیستم ابر از چه رو واقف
به من این گریههای زار رسید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.