دلم از جلوهاش خراب شود
موم در آفتاب آب شود
ترسم از خون گرم خویش مباد
ماهی خنجرت کباب شود
بر سرم چون قیامت آرد هجر
زندگی سر به سر عذاب شود
آنچه دیدم ز نقطهٔ خالش
گر دهم شرح یک کتاب شود
به سفر میروی و میترسم
خانهٔ چشم و دل خراب شود
پر ملولم ز زلف او تا چند
عمر من صرف پیچوتاب شود
هر که بر دست خانه آن بت را
ای خدا خانهاش خراب شود
شب چو یاد آورم بناگوشش
خانهام پر ز ماهتاب شود
نامهام میدرد ولی در حشر
واقف آن شوخ بیجواب شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.