گو کشد آن نگاه تیز مرا
نیست با او سر ستیز مرا
ای که داری تلاش گوهر عشق
خاک گشتم بیا ببیز مرا
از گل عارضش چو سبزه دمید
بر سر آورد رستخیز مرا
دیده بس کن ز اشک بیتأثیر
بیش ازین آبرو مریز مرا
تو بلایی بلا ولی از تو
نه گزیر است و نی گریز مرا
یوسف من غمت به خانهٔ دل
میهمان است بس عزیز مرا
ای که دل بردی و تلف کردی
در عوض میدهی چه چیز مرا
بودهام من زمین ناقابل
داغ او کرد لاله خیز مرا
من خریدار او به جان واقف
او فروشد به یک پشیز مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.