بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شود
بعد ازین گر نکنی این همه زاری چه شود
شده نزدیک که اسباب مرا آب برد
دیده گر بار دیگر اشک نباری چه شود
سخت افسردهام ای ناله به من گرمی کن
چون سپند از دل من دود برآری چه شود
تیره شد چشم من از حسرت خاک در او
سرمهواری به من ای باد بیاری چه شود
بر دل من که ز دست تو طپیدن دارد
لطف فرمایی و دستی بگذاری چه شود
دست برد تو دران قطرهای خونی نگذاشت
دگر ای گریه دلم را نفشاری چه شود
دل دیوانهٔ من هرزه دو افتاد بتان
گر کند زلف شما سلسلهداری چه شود
اینقدر کار به من تنگ گرفتن چه ضرور
لحظهای گر دلم از دست گذاری چه شود
جان من سوخت ز واسوختن تو واقف
بار دیگر به کسی دل بسپاری چه شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.