در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود
شمع جانم هر نفس در رهگذار باد بود
دود آهی از دلم اکنون نمیگردد بلند
یاد ایامی که این ویرانه هم آباد بود
گر قفس آهن کنی از سختگیری باک نیست
بلبلم عمری اسیری بیضهٔ فولاد بود
پیش ازین زلفش به حال خود نمیپرداخت هیچ
بیخبر از شانه همچون طرهٔ شمشاد بود
پا ز سر کرد و طریق عشق را سر کرد و رفت
طفل اشک من به کار خود عجب استاد بود
عالم در پوست چون کرم کتاب افتاده است
در بغل آن را که واقف جزو استعداد بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.