در چمن چون بیدلان آه فغان برداشتند
بلبلان از رشک یکسر آشیان برداشتند
سختجانانی که جور آسمان برداشتند
طور بیداد تو دیدند الامان برداشتند
دوستداران را نمیدانم چه پیش آمد چه شد
نقش من از آستانش دشمنان برداشتند
تشنهٔ خون خوداند از بس شهادت دوستان
منت شمشیر قاتل را به جان برداشتند
دیدهٔ باریکبین هیچ از میان او نیافت
بارها دیدم که زلفش از میان برداشتند
آن فسونسازان که با مار سیهبازی کنند
زلف او را دیده یکسر دل ز جان برداشتند
دولت پابوسیش آن را که یارب دست داد
سر ز پای او نمیدانم چهسان برداشتند
برنمیدارند خوبان تیغ بر قصد سرم
حیف آیین مروت از جهان برداشتند
روز مرگم این چنین اندوه و رنج و درد و غم
در پی تابوت من واقف فغان برداشتند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.