دوش پیکان خود از سینهٔ من یار کشید
دل مانده چهگویم که چه آزار کشید
گر خدا خیر کند با تو بگویم روزی
که ز داد تو چهها این دل بیمار کشید
ناصح از جامهدری منع مفرمای که من
نتوانم به خدا دست ازین کار کشید
آفت مردم همسایه به همسایه رسد
آنچه اندوخت دلم چشم تلف کار کشید
نیست در عشق مرا فرصت سر خاریدن
مفت آنکس که درین راه ز پا خار کشید
همچو مرغ قفس از یاد گلستان وصال
نالهها این دل در سینه گرفتار کشید
گر گذاری به دلم دست به فریاد آید
من ندانم که ز دست تو چه آزار کشید
دل نبندی به سر زلف بتان بهر خدا
نتوان دانهٔ تسبیح به زنار کشید
چه خیال است که ترسد ز جفای اغیار
واقف آنست که عمری ستم یار کشید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.