چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور میسازد
دل قانع مزاجم با نگاه دور میسازد
به احوال خرابم گر بدینسان عشق پردازد
به اندک فرصتی اقلیم دل معمور میسازد
ندارد هیچکس کیفیتم در بزم میخواران
کدوی باده را شورم سر منصور میسازد
چه فیض از صحبت اهل صفا گیرند خودبینان
بتان را دیدن آیینه پرمغرور میسازد
به یاد مطلع ابروی او شب مصرعی گفتم
چو ماه نو مرا در شهرها مشهور میسازد
به وصف چشم خوبان تا قلم را آشنا کردم
به هر جا چشم نرگس را ببیند کور میسازد
لب شیرین جانان بر من آن حق نمک دارد
که آب زندگی را در مذاقم شور میسازد
به داغ دیگران شوخی که مرهم مینهد واقف
اگر دستش رسد زخم مرا ناسور میسازد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چراغ حسن را دامان خط مستور میسازد
غباری خانه آیینه را بینور میسازد
مرا در محفلی بند از زبان برداشت بیتابی
که شمعش گریه را در آستین مستور میسازد
نگه دارد خدا از چشم ما آن لعل میگون را
[...]
فریب جنّتم در عشق کی مغرور میسازد
کجا بیطاقتی با وعدههای دور میسازد
چسان حسرتکش کویش به جنّت میشود راضی!
هماغوش خیال او کجا با حور میسازد!
هر آتش کی تواند دودم از هستی برآوردن!
[...]
چو حرف دانه خالش، قلم مذکور میسازد
ورق را گریهام افشان چشم مور میسازد
به این نسبت که دارد آشنایی با لب لعلش
نمک، با زخم من، چون مرهم کافور میسازد
اگر از لذت شهد لب خود باخبر گردد
[...]
رخت آیینه را لبریز صاف نور می سازد
شرر را در دل خارا چراغ طور می سازد
دل اهل ریا از ترک دنیا تیره می گردد
سحر را چشم پوشیدن شب دیجور می سازد
ز دونان بیشتر اهل بصیرت در تعب باشند
[...]
شراب خون من، آن مست را مخمور میسازد
کباب من لب شیرین او را شور میسازد
به قسمت گر نصیب خضر گردد، یک شب هجران
ره نزدیک عمر جاودان را، دور میسازد
چنین بیپرده چون بلبل، نمیگردید افغانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.