کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکرد
بیوفایی بین که آن یار کهن یادم نکرد
تلخ شد عیش من آن شیریندهن یادم نکرد
مردم از زهر غم آن شکرشکن یادم نکرد
در قفس از زار نالی گرچه حشرانگیختم
هیچکس از همنوایان چمن یادم نکرد
نور چشمم یعنی آن مصر دل و جان عزیز
تا نگشتم کور در بیتالحزن یادم نکرد
با وجود آنکه طرز ناله یاد از من گرفت
در قفس افتادم و مرغ چمن یادم نکرد
بود روشن دیر و مسجد همچو شمع از خدمتم
مردم و یکبار شیخ و برهمن یادم نکرد
چم من با آنکه چون دستار شد از دوریش
یوسفم گاهی به بوی پیرهن یادم نکرد
روزگاری شد که واقف مبتلای غربتم
کس به مکتوبی ز یاران وطن یادم نکرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.