دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد
همچون مجروح که از مشکفروشان گذرد
از صف سوختگان بگذرد آن آفت جان
آنچنان تند که صرصر ز چراغان گذرد
انس با گوشهٔ دامان که گیرد یا رب
دست من گر ز ملاقات گریبان گذرد
شورش گریه گر اینست که من میبینم
بر دل و دیده ندانم که چه طوفان گذرد
حیرتم گشت که چون زین دل مومین نگذشت
تیر الماسشکافش که ز سندان گذرد
خارهای دلم از بس که ز خاکم رسته است
آن گل از تربت من برزده دامان گذرد
چند واقف شوی آشفتهٔ زلف خوبان
حیف ازین عمر که در فکر پریشان گذرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.