سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد
این سخن بس که بلند است به طوبی نرسد
چه کنم زاری بیفایده در پیش طبیب
حکم عشق است که دردم به مداوا نرسد
من خود امیدگشایش همه زین در دارم
آه اگر زاری من تا در دلها نرسد
نپسندی که کسی غصب کند منصب من
تا منم خدمت بزمت دگری را نرسد
میکشم آه ز بیطاقتی و میگویم
یا رب این آه به آن آیینهسیما نرسد
مطلب این است که دشمن نخور پیکانت
تیر نازت به من ای دوست رسد یا نرسد
نکنی شکوه که او نیز پریشان کسی است
گر به حال تو گل ای مرغ چمن وا نرسد
میکنم گریه چو آن پیرپسر گم کرده
از دل گمشدهٔ من خبری تا نرسد
قدری خون دل خود به شراب آمیزم
که دماغ من مخمور به صهبا نرسد
مصریان فکر خریداری یوسف مکنید
که خریداری او جز به زلیخا نرسد
دل شکاران دگر هم به کمینش بودند
بردی آن دل که ز واقف به تو تنها نرسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.