کسی معنی حسن فهمیده باشد
که چون تو نکوصورتی دیده باشد
سری کز هوای تو شوریده باشد
سزاوار آن مولی ژولیده باشد
ز نازک دماغی پسندت نیفتد
که پای تو را زلف بوسیده باشد
بکش جامهٔ ناز را از بر سرو
نخواهم که حق تو پوشیده باشد
توان کرد سرگشت سرگشتهای را
که گرد سر یار گردیده باشد
دران کوچه شور غریبی است امروز
همانا دل بنده نالیده باشد
خدا را بت من به زلفت بفرما
که با این پریشان نپیچیده باشد
مسازید بیدار بخت بدم را
گذارید این فتنه خوابیده باشد
مرا گریهکردن ضرور است واقف
اگر غیر خندیده خندیده باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد
که زخمی به درویش نخندیده باشد
تواند به مجنون کسی کرد کاوش
که پیشانی شیرخاریده باشد
کسی را رسد پا به دامن کشیدن
[...]
خنک دیدهٔ کان ترا دیده باشد
ز گلزار حسنت گلی چیده باشد
سراپا نظر گشته باشد کسی کو
جمال ترا یک نظر دیده باشد
چه دیده است چشمیکه رویت ندیده
[...]
کسی معنی بحر فهمیده باشد
که چون موج برخویش پیچیده باشد
چو آیینه پر ساده است این گلستان
خیال تو رنگی تراشیده باشد
کسی را رسد ناز مستی که چون خط
[...]
کسی گرد کوی تو گردیده باشد
که صد بار سر زیر پا دیده باشد
کسی طاقت آتش حسن دارد
که چون زلف بر خویش پیچیده باشد
کسی را ز زلف تو باشد سراغی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.