کسی معنی حسن فهمیده باشد
که چون تو نکوصورتی دیده باشد
سری کز هوای تو شوریده باشد
سزاوار آن مولی ژولیده باشد
ز نازک دماغی پسندت نیفتد
که پای تو را زلف بوسیده باشد
بکش جامهٔ ناز را از بر سرو
نخواهم که حق تو پوشیده باشد
توان کرد سرگشت سرگشتهای را
که گرد سر یار گردیده باشد
دران کوچه شور غریبی است امروز
همانا دل بنده نالیده باشد
خدا را بت من به زلفت بفرما
که با این پریشان نپیچیده باشد
مسازید بیدار بخت بدم را
گذارید این فتنه خوابیده باشد
مرا گریهکردن ضرور است واقف
اگر غیر خندیده خندیده باشد