جدا شد دل ز من یاری خوشی بود
به نام ایزد که غمخواری خوشی بود
چو مجنون مرد من از کار رفتم
محبت پیشه هم کاری خوشی بود
چرا دل را ز زلف آزاد کردی
به زنجیرت گرفتاری خوشی بود
گذشت از سر جوانمردانه منصور
ز خیل عشق سرداری خوشی بود
گسستی رشتهٔ الفت چه کردی
به ساز ما همین تاری خوشی بود
ز کویت رفته واقف عاشق زار
نگفتی عاشق زاری خوشی بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.