جدا شد دل ز من یاری خوشی بود
به نام ایزد که غمخواری خوشی بود
چو مجنون مرد من از کار رفتم
محبت پیشه هم کاری خوشی بود
چرا دل را ز زلف آزاد کردی
به زنجیرت گرفتاری خوشی بود
گذشت از سر جوانمردانه منصور
ز خیل عشق سرداری خوشی بود
گسستی رشتهٔ الفت چه کردی
به ساز ما همین تاری خوشی بود
ز کویت رفته واقف عاشق زار
نگفتی عاشق زاری خوشی بود