سحر یارم به غمخواری خوش آمد
خوش آمد از در یاری خوش آمد
چه خوش میگفت شب در زلف او دل
درین دامم گرفتاری خوش آمد
گسستم سبحه را معذور دارید
مرا آن زلف زناری خوش آمد
ز چشمش زهرپاشی گرچه بد نیست
ز لعل او شکرباری خوش آمد
همین بس اعتبارم در عزیزان
که در کوی توام خواری خوش آمد
به قصد خرمن دین و دل من
چو برق آن جامه زرتاری خوش آمد
به بازاری که جنس غم فروشند
به نقد جان خریداری خوش آمد
لب و چشم تو باشد عذرخواهم
گرم مستی و میخواری خوش آمد
سروکاری به زلف یار دارم
مرا آشفته اطواری خوش آمد
ز زاری هیچگه بیزاریت نیست
مگر واقف تو را زاری خوش آمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.