خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد
یا از سر کویت گذری داشته باشد
او را به جفا این همه بدنام نسازید
شاید که وفا هم قدری داشته باشد
ناصح چه دهی پند که از دیدن خوبان
من صبر ندارم دیگری داشته باشد
لبتشنهٔ تیغم نخورم آب بقا را
ترسم به مزاجم ضرری داشته باشد
در هر قدمی همچو جرس زار بنالد
آنکس که چو دل همسفری داشته باشد
بارد به سرش سنگ ستم از در و دیوار
با سنگدلان هر که سری داشته باشد
تا صبح شدن تاب ندارم چه کنم آه
گیرم شب هجران سحری داشته باشد
خوبان نکنند این همه بیداد به عاشق
این شهر اگر دادگری داشته باشد
آن شوخ به شمشیر ستم آب ز سر داد
از تشنگی من خبری داشته باشد
از داغ ستم تجربهٔ غیر مفرمای
او کیست که چون من جگری داشته باشد
خوبان نکنند این همه بیداد به عاشق
این شهر اگر دادگری داشته باشد
واقف قدری عشق بیاموز بیاموز
خوبست که آدم هنری داشته باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.