دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست
گوشهٔ امن و امانی به جهان باید نیست
بر سر تربت من رنجه نمودی قدمی
چه نیاز تو کنم خوردهٔ جان باید نیست
بر سرم بار گرانی ز خمار افتاد است
تا سبکسار شوم رطل گران باید نیست
به خرابات رسیدن نتوانم چه کنم
جذبهای از طرف پیر مغان باید نیست
عمر من در طلب پیر به سر شد واقف
ای دریغا که مرا بخت جوان باید نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.