گنجور

 
واقف لاهوری

دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است

آن‌کس که خورده خنجر مژگان نزیست است

یعقوب از جدایی یوسف چه‌ها کشید

خوش آنکه در فراق عزیزان نزیست است

آن‌کس که سینه‌چاک به مهر تو زاده است

مانند صبح بی‌لب خندان نزیست است

برخیز ای طبیب مده دردسر مرا

دل خستهٔ فراق به درمان نزیست است

جان داده آخر شب هجران به‌سان شمع

واقف که بی‌تو زیسته چندان نزیست است

 
 
نسکبان اندروید