دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است
آنکس که خورده خنجر مژگان نزیست است
یعقوب از جدایی یوسف چهها کشید
خوش آنکه در فراق عزیزان نزیست است
آنکس که سینهچاک به مهر تو زاده است
مانند صبح بیلب خندان نزیست است
برخیز ای طبیب مده دردسر مرا
دل خستهٔ فراق به درمان نزیست است
جان داده آخر شب هجران بهسان شمع
واقف که بیتو زیسته چندان نزیست است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.