بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت
یک وعده هم ننمایی خوشا دلت
بر آشنایی تو چو عمر اعتبار نیست
بیگانهٔ رسوم وفایی خوشا دلت
خلقی در آرزوی تو جان میدهند و تو
فارغ ز بندههای خدایی خوشا دلت
با اینکه عمر در سر کوی تا باختیم
گویی تو کیستی ز کجایی خوشا دلت
من پاکباز صدق و صفایم زهی دلم
تو سر به سر دروغ و دغایی خوشا دلت
اقلیم دل خراب شد از دستت از نگار
تو محد بند و بست حنایی خوشا دلت
ما را سپردهای به عذاب شب فراق
آسوده دل ز روز جزایی خوشا دلت
ظالم رسید تا کمرت خون عاشقان
شمشیر از کمر نگشایی خوشا دلت
ترسانیم از آفت هجران و پس بناز
پرسی چنین ملول چرایی خوشا دلت
هر خواری که بود کشیدی در عشق او
واقف هنوز باز نیایی خوشا دلت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.