گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
آتش در آشیانهٔ بلبل فتاده است
از پا فکنده جلوهٔ آن سروقامتم
برخاستن مرا به قیامت فتاده است
لب تشنه میطپم به سروقت من بیا
تیغ تو را کسب به عبث آب داده است
عمریست گرچه خون جگر میخورم هنوز
دعوی عشق از دهن من زیاده است
منعم ز عشق خوش پسران ای پدر مکن
مادر مرا برای همین کار زاده است
یا از بهشت میرسد این بوی جانفزا
یا او به پیش باد گریبان گشاده است
با او نشسته بوالهوسان گرم گفتوگو
عاشق چو شمع گشته خموش ایستاده است
آن سرو رفت از نظر اما خیال او
چون سرو پیش ذدیدهٔ من ایستاده است
آرام طفل اشک مرا نیست لحظهای
کز خاندان دیدهٔ بیخواب زاده است
در انتظار رخصت پابوس آن نهال
عمریست آب دیدهٔ من ایستاده است
طفل سرشک باز نبینم به چشم کم
کز بهر صیدکردن دل ترک زاده است
واقف گر از تو یار بپرسد ز من بگو
دلدادهای به مردن خود دل نهاده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.