هرچند که خون در دل و در دیده نمی نیست
تا هست غم یار مرا هیچ غمی نیست
در عشق به یک طرز کند ناله دل من
سازیست محبت که درو زیر و بمی نیست
من شرح تهیدستی خود را چه نویسم
غیر از قلم دست به دستم قلمی نیست
بیوجه درین دیر برهمن نتوان شد
زیبا بت امروز به بیتالصنمی نیست
بوده است ازین پیش جهان را دم و دودی
از شام کنون دودی و در صبح دمی نیست
امروز قدمرنجه به پرسیدن من کن
فرداست که از خستهٔ عشق تو دمی نیست
ولله بسی تجربه کردیم و دروغ است
خرچند که یک وعدهٔ او بیقسمی نیست
واقف بر او گریه به هر حال ضرور است
هرچند که خون در دل و در دیده نمی نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.