امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت
آیا چه در ضمیر تو ابروکمان گذشت
گر شکوهٔ دراز ز زلفت کنم مرنج
یک عمر جور بر من ازین دودمان گذشت
نتوان چو سرو این همه استادگی نمود
باید ازین حدیقه چو آب روان گذشت
بر یک قرار ماند هوای دیار عشق
چندین بهار آمد و چندین خزان گذشت
آداب خانقاه چه دانم من خراب
اوقات به خدمت دیر مغان گذشت
نبود دماغ ساختن آشیانهام
عمرم به زیر بال درین گلستان گذشت
صیاد دل شکار ندید است چون تو کس
مرغی که دید دام تو از آشیان گذشت
از پند و بند با من دیوانه دم مزن
ناصح خموش کار ازین و ازان گذشت
در عشق خاکسارتر از من کسی نبود
کز من غبار کوی تو دامنکشان گذشت
ای دلبران به تربت واقف گذر کنید
مسکین به درد و داغ شما از جهان گذشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.