تیرگیهای روزگار مرا
برسانید زلف یار مرا
ناله کاری نکرد در دل یار
داد بر باد اعتبار مرا
آمدی با رقیب دست به دست
بردی از دست اختیار مرا
عشقِ ظالمطبیعتِ تو گذاشت
بر خرابی، بنای کار مرا
بوسهای ده علیالحساب و مپرس
آرزوهای بیشمار مرا
خط مددکار شد به طرّهی ناز
تیرهتر کرد روزگار مرا
ظاهراً آب برد ورنه چه شد
اثر گریههای زار مرا
دید گریان مرا و گفت از ناز
گِل مکن خاک رهگذار مرا
اشک من لحظهای نیارامید
تا نشست از دلش غبار مرا
یار چون عمر رفت و گفت به من
مکشی هرزه انتظار مرا
هر شب از یاد روی او واقف
گریه پر گل کند کنار مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.