یار بد خو به جبهه چین زد و رفت
بر سر مهر تیغ کین زد و رفت
تیرهایی داشت در ترکش
همه را بر دل حزین زد و رفت
جامع زیبی که داغم از دستش
بر چراغ من آستین زد و رفت
گفتمش عقدهٔ دلم را بگشا
گره از ناز بر جبین زد و رفت
جان من عرض کردمش که مرو
پشت پای به آن و این زد و رفت
خرمن یک جهان امید مرا
برق از خون آتشین زد و رفت
آه از رفتنش چه میپرسی
که ره عقل و صبر و دین زد و رفت
سجدههای نیاز واقف را
ناز او جمله بر زمین زد و رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.