محبت دوستی مهر و وفا سوخت
نهتنها سوخت دل بنگر چهها سوخت
فغان کان شوخ با بیگانگان سوخت
ازان غافل که چندین آشنا سوخت
به کار خویش هرکس هوشیار است
دل دیوانهام دارالشفا سوخت
صبا بوی کباب دل رساند است
خیر گیرید یاران تا کجا سوخت
ندیدم راحتی از پهلوی دل
بهحمدالله که این محنتسرا سوخت
بسی شبها چراغ دیدهام را
به راه انتظار آن بیوفا سوخت
گذشتی بر کف خاکسترم لیک
نپرسیدی که این مسکین چرا سوخت
نیفتاد است در من آتشی لیک
مرا آن شوخ گلناری قبا سوخت
به او یک رو کنم فارغ نشینم
توان تا چند در خوف و رجا سوخت
تبی با خویشتن بردم ز عالم
که گر خورد استخوانم را هما سوخت
مرا گفتی که میسوزد دلت را
به زیر لب جوابم از حیا سوخت
دو روی تا به کی ای لاله رویان
دگر نتوان دل از داغ شما سوخت
مخواه از چرخ دولابی دم آب
که او صد تشنهجان در کربلا سوخت
هوس کردم وصالش مفلسم کرد
سر و سامان من در کیمیا سوخت
به شرط زندگی چون شمع واقف
به داغی میتوان سر تا به پا سوخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.