دلم را یار از جو و جفا سوخت
عجب مجموعهٔ مهر و وفا سوخت
دلی در سینهٔ من بود لیکن
نمیدانم چه شد خون گشت یا سوخت
بکن جور و جفا چندان که خواهی
به اینها من نخواهم از تو واسوخت
به دل پیرانهسر آن آتشم هست
که همچون شمع در دستم عصا سوخت
ببوسد تا به کی آن دست و پا را
مرا خون در تن از رشک حنا سوخت
مسلمانی نزد بر آشتم آب
مرا آن شوخ کافر ماجرا سوخت
دلم در آتش شوقت نزد دم
سپند من به حسب مدعا سوخت
الهی در جدایی آتش افتد
که او دل را جدا جان را جدا سوخت
قیامت شد چو کردی جلوه بر بام
فرود آ اندکی خلق خدا سوخت
مرا از رسک در جان آتش افتد
ز داغ او دلی در هر کجا سوخت
ندانم ای تب عشق این چه گرمیست
که از نام تو تأثیر دوا سوخت
فروزان چهره در کف تیغ میرفت
خداوندا که را کشت و که را سوخت
ازو واسوختی واقف چه کردی
به حکم عشق میباید تو را سوخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.