جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است
من به قربانت این چه نیرنگ است
فکر واشد مکن چو گل زنهار
غنچه باش ای دل این چمن تنگ است
مکن آهنگ هوس مرغ دلم
که عجب بلبل خوشآهنگ است
بیسرانجامی نشاطم بین
باده در تاک و شیشه در سنگ است
زیب دستار شاهد غم اوست
گل اشکم اگرچه بیرنگ است
بی تو نتوان به باغ رو کردن
گل پریشان و غنچه دلتنگ است
میروم تا تو نشنوی نامم
اگر از نام من تو را ننگ است
بی سر زخم داغ او واقف
در میان دل و جگر جنگ است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
راه دور است و مرکبت لنگ است
بار بسیار و عرصه پرسنگ است
در ره عشق تو فلک لنگ است
با غم عشق تو جهان تنگ است
رنگ عشق تو روزگار گرفت
لاجرم با هزار نیرنگ است
دوش گفتم تو را غلام توام
[...]
رستنی را به سبزی آهنگ است
همه سرسبزییی بدین رنگاست
میروم گر تو را ز من ننگ است
که نه شیراز و روستا تنگ است
خود در امر شه است و آن سنگ است
بهر روپوش بروی آن رنگ است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.