جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است
من به قربانت این چه نیرنگ است
فکر واشد مکن چو گل زنهار
غنچه باش ای دل این چمن تنگ است
مکن آهنگ هوس مرغ دلم
که عجب بلبل خوشآهنگ است
بیسرانجامی نشاطم بین
باده در تاک و شیشه در سنگ است
زیب دستار شاهد غم اوست
گل اشکم اگرچه بیرنگ است
بی تو نتوان به باغ رو کردن
گل پریشان و غنچه دلتنگ است
میروم تا تو نشنوی نامم
اگر از نام من تو را ننگ است
بی سر زخم داغ او واقف
در میان دل و جگر جنگ است