دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست
نوشته است خط قتلم از جبین پیداست
ز گریه چشم که را پاک کردهای که تو را
نشان خون دل از طرف آستین پیداست
مکن ز سوزش پنهان من چنین انکار
بیا ز روزنه سینهام ببین پیداست
ازان میان و دهان هیچ نیست معلومم
خبر ز هر دو گرفتم نه آن نه این پیداست
چو شعله سرکشی حسن یار پنهان نیست
نقاب سوزی آن روی آتشین پیداست
مرا برون ز قفس بعد مرگ خواهد کرد
ز سختگیری صیاد این چنین پیداست
مشو ز قتل من ای برهمن پسر منکر
چو قشقه خون منت ظالم از جبین پیداست
چه التجا سوی محضور بود به دعوی داد
مرا که زخم دل از جبهه چون نگین پیداست
به ما نسبت رویش چه میکنی واقف
تفاوت درجات ای دقیقه بین پیداست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
نشان باده ات از لعل آتشین پیداست
همین بکینه ی ما تیر در کمان داری
در ابرویت ز سیاست هنوز چین پیداست
بر آتش دل گرم که دست داشته یی
[...]
خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست
ز لطف، زهر خط از زیر این نگین پیداست
خبر ز نامه سربسته می دهد عنوان
عتاب و ناز تو از صفحه جبین پیداست
ز موج، روشنی آب می شود معلوم
[...]
زعشق مرتبه حسن دلنشین پیداست
زشیشه جوهر این آب آتشین پیداست
مخورفریب زشیرین لبان زیرنقاب
نشان آبله روی انگبین پیداست
غمت نهان زکه دارم که همچو قبله نما
[...]
به گرد عارض او خط عنبرین پیداست
چو سبزه ای که بر اطراف یاسمین پیداست
ز نام تقوی من، بلکه سرگران شده ای؟
که از جبین تو چون موج باده، چین پیداست
محبتم به دلت کرده گوییا اثری
[...]
نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
شگرفی تو ز انداز مهر و کین پیداست
نظاره عرض جمالت ز نوبهار گرفت
شکوه صاحب خرمن ز خوشه چین پیداست
رسید تیغ توام بر سر و ز سینه گذشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.