گنجور

 
واقف لاهوری

گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست

کی توان پهلو تهی‌کردن ازو آخر دلست

فتنه نتوند شدن در روزگار او بلند

پیش بالایش بلای آسمانی نازل است

حسن سعیت سنگ را هم صورت معشوق ساخت

دست شیرین کار تو ای کوه‌کن پرقابل است

سرو را با قامت دلجوی او نسبت مکن

ریشهٔ آن در گلست و ریشهٔ این در دل است

علم پیراهن دریدن جمله از بر کرده‌ام

گر زند دم در مقابل صبح پیر جاهل است

بر سر کویش به حال خویشتن درمانده‌ام

پای من در گل فرو رفته است دستم بر دل است

با همه شوخی ز یادم رفتنت مقدور نیست

سرو من در سرزمین دل تو را پا در گل است

تیره می‌سوزد بسی امشب چراغ خانه‌ام

شمع من یا رب ندانم در کدامین محفل است

جان به حسب خواهش اغیار می‌باید سپرد

عشقبازان را به مرگ خویش مردن مشکل است

داد من یا رب که خواهد داد حیرانم بسی

بخت در خواب گران جانان من پرغافل است

چون درین راه پا نهادی بایدت از سر گذشت

در طریق عشق واقف دار یک سر منزل است

 
 
نامبردگان شاهنامه
قطران تبریزی

ای شهی کز مهر تو چون بهرمان گردد چمست

جام می بستان که عید فرخ و جشن جمست

چون جمت با دادیار و ملک نارفته ز چنگ

رخ ز می بیجاده رنگ و دل ز ناز و نوش مست

با رضای تو ولی را خار گردد چون حریر

[...]

مسعود سعد سلمان

رای نورانی او جز آفتاب چرخ نیست

زآنکه نورش در جهان نزدیک هست و دور هست

امیر معزی

هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرست

هفت‌گردون در کف پیمان سلطان سنجر است

جز خداوندی که عالم بندهٔ تقدیر اوست

کیست در عالم‌ که او سلطان سلطان سنجر است

گرچه‌گیتی روشنی‌گیرد ز نور آفتاب

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست

دی که بودم روزه‌دار امروز هستم بت‌پرست

از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت

وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست

رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد

[...]

سوزنی سمرقندی

تاج دین محمودبن عبدالکریم است آنکه هست

از می احسان او گیتی پر از هشیار روست

صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را

اندر او اهلیت صاحب قرانی بود و هست

از دوات کله گیسوی منیر افسر بکلک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه