غمت نمیشود از من جدا قرین این است
ز پهلویم نرود درد همنشین این است
فتاده است نظر بر هزار شاخ گلم
هلاک تیر تو گردم که دلنشین این است
گرفته دامن او روز حشر خواهم گفت
کسی که زد به چراغ من آستین این است
صبا پیام تو آورد لیک غنچهٔ من
نکرد میل شگفتن دل حزین این است
مباد منکر داغ دلم مباد که من
به سینه چاک زنم گویمت ببین این است
نموده است مه از طرف ابر پریشانی
تو هم نقاب برافکن بگو جبین این است
به کوی یار بریز اشک و حاصلی بردار
پی زارعت تخم وفا زمین این است
نشین به گوشه و معنی شکار کن واقف
که صید بادیهٔ قدس را زمین این است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.