غمت نمیشود از من جدا قرین این است
ز پهلویم نرود درد همنشین این است
فتاده است نظر بر هزار شاخ گلم
هلاک تیر تو گردم که دلنشین این است
گرفته دامن او روز حشر خواهم گفت
کسی که زد به چراغ من آستین این است
صبا پیام تو آورد لیک غنچهٔ من
نکرد میل شگفتن دل حزین این است
مباد منکر داغ دلم مباد که من
به سینه چاک زنم گویمت ببین این است
نموده است مه از طرف ابر پریشانی
تو هم نقاب برافکن بگو جبین این است
به کوی یار بریز اشک و حاصلی بردار
پی زارعت تخم وفا زمین این است
نشین به گوشه و معنی شکار کن واقف
که صید بادیهٔ قدس را زمین این است