کسی بهسان تو بیدادگر نیامده است
به کینهجویی تو تیغ برنیامده است
اگرچه زلف ز عمری به جستوجو رفته است
هنوز هیچ خبر زان کمر نیامده است
دگر به دختر تاکم هوای صحبت نیست
نتیجه یک ازین بدپسر نیامده است
ز دست رفت هزاران گلم ولی صد شکر
که خار راه تو از پای برنیامده است
سرشک پردهٔ من تا درید تر شدهام
که هیچ طفل چنین شوختر نیامده است
نکرد فرق نگاهش میان ما و رقیب
کسی ز میکده هشیار برنیامده است
جدا ز یوسف خود ماندهام من بیمار
از آن که عمر عزیزم بهسر نیامده است
برای پرسش حال دل حزین واقف
ز تیر یار کسی تیزتر نیامده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است
ز پیچ و تاب رگ جان، خبر نیامده است
به اعتماد، سُرین را به آن میان مسپار
که مور، خازن تنگ شکر نیامده است
همه حکایت مردم گیا فسانه شمار
[...]
هنوز خنده ازان لب بدر نیامده است
نمک به پرسش داغ جگر نیامده است
تو ذوق از سر جان خاستن چه می دانی؟
که نامه بر ز درت بیخبر نیامده است
رساند صبح قیامت به زلف شب مقراض
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.