چشم من بر رخ او افتاد است
چشم بد دور نکو افتاد است
سر زفلت نتوانم پیچید
این کمندم به گلو افتاد است
آه ازین زخم که تا بکردم
باز کارش برفو افتاد است
وسعت میکده بنگر که درو
چرخ یک سو چو سبو افتاد است
گذری بر قفس من صیاد
بلبلم بیکس و کو افتاد است
آه ازین خشکی طالع که دلم
تشنهلب بر لب جو افتاد است
واقف از یک نمکین خندهٔ یار
شور در هر سر کو افتاد است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.