گنجور

 
واقف لاهوری

تیزدستی‌های مژگان تو را تا دیده است

از تحیر تیغ دم در خویشتن دزدیده است

ساز تصویرم بود در پرده عاجز نالیم

ناله‌ای دارم که گوش هیچ‌کس نشنیده است

هر که روشن‌دل بود بیگانه باشد از لباس

شمع کی پیراهن فانوس خود پوشیده است

طالع بر گرد سر گردیدن یارم کجاست

گرد دل گردم که بر گرد سرش گردیده است

نیست جای آرمیدن در دیار خوف عشق

حیرتی دارم که چای من چرا خوابیده است

چون ترازو قسمت ممسک بود حسرت‌کشی

هر که سنجیده از برای دیگران سنجیده است

آب چشمم از خیال قامت دلجوی او

بارها رفته است پای سرو را بوسیده است

می‌کند آن مه‌جبین در مجلس اغیار رقص

اختر من بر مراد دیگران گردیده است

اینکه سر از جیب من آورده بیرون تکمه نیست

بی تو دلتنگی گریبان‌گیر من گردیده است

می‌کند حق نمک ثابت مروت را ببین

بعد عمری گز به زخم من نمک پاشیده است

از کجا آوردی این دل این قدر دیوانگی

کز تو چشم حلقهٔ زنجیر هم ترسیده است

خود به خود دستار بر فرقم پریشان می‌شود

در سر من تا هوای زلف او پیچیده است

من برای خدمت او بر کمر دامن زده

او به قصد کشتن من آستین مالیده است

غنچه‌اش تا ریخت رنگ خنده در اثنای حرف

دامن نون سخن لبریز گل گردیده است

راست گوید هرچه گوید واقف از احوال خویش

در هوای قامت خوبان قیامت دیده است

 
 
نامبردگان شاهنامه
عین‌القضات همدانی

ای دریغا روح قدسی کز همه پوشیده است

پس که دیده‌ست روی او و نام او که شنیده است؟

هرکه بیند در زمان از حسن او کافر شود

ای دریغا کاین شریعت گفتِ ما ببریده است

کون و کان بر هم زن و از خود برون شو تا رسی

[...]

امیرخسرو دهلوی

تا خیال روی او را دیده در تب دیده است

مردم چشمم به خون در اشک ما غلتیده است

تا چرا با شمع رویش آتش تب یار شد

دل چو دود زلف او بر خود بسی پیچیده است

بر لبش هر داغ جانسوزی که بس تبخاله شد

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

چشم مردم دیدهٔ ما نور رویش دیده است

لاجرم در دیدهٔ ما همچو نور دیده است

از سر ذوق است این گفتار ما بشنو ز ما

زانکه قول این چنین هرگز کسی نشنیده است

در خیال آنکه نقش روی او بیند به چشم

[...]

کلیم

تا بنام من زبان خامه ات گردیده است

از نگینم می رود بیرون ز بس بالیده است

بر هوا می افکند هر دم کلاهی از حباب

قطره زین شادی که دریا حال او پرسیده است

من که باشم کس چو من بیقدر یاد آورده ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کلیم
صائب

من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است

رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است

شمع خامش، شیشه خالی، جام عشرت سرنگون

عرصه بزم تو، میدان شبیخون دیده است

چشمه سوزن محیط بحر نتواند شدن

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه